خرد، شناخت و آزادي

فريدريش فون هايك

متن كامل اين نوشته را اين جا بخوانيد… 

+     نظم اجتماعی خود انگیخته می تواند از شناخت تکه تکه، شناختی که در میان میلیون ها نفر توزیع شده است، به نحوی استفاده کند که از عهده نظم برنامه ریزی شده کل گرا (اگر اصلا چنین نظمی بتواند وجود داشته باشد) خارج است. تقسيم معرفت بدين معنا است كه هر فردي از معلوماتي هم كه در اختيار ندارد سود مي برد

+     وقتى جنگ جهانى دوم با عقلانيت تكان دهنده و وحشتناكش آمد و گذشت، بسيارى از انديشمندان خود را با ويرانه‏هاى شهرهايى روبرو ديدند كه با تكنولوژى‏هاى كارآمد تحويل‏انگارانه نابود شده بودند و اردوگاه‏هاى مرگى كه بدون در نظر گرفتن معناى كلى كاركردشان -رنج و مرگ انسانها- در سطوح تخصصى و جزءانگارانه بسيار خوب كار مى‏كردند. چيره شدن كمونيسم در روسيه و چين و تبديل شدن اين دو كشور به نظامهايى سركوبگر و خودكامه، فرهيختگانى را كه شيفته‏ى ماركسيسم و علمى بودنش شده بودند، سرخورده كرد. حالا همان گزاره‏هاى  محبوب “جامعه چيزى نيست جز طبقه‏هاى اقتصادى” و “تاريخ چيزى نيست جز كشمكش طبقاتى”، در عمل به پيامدهايى چنان ناخوشايند منتهى شدند، كه براى بسيارى از انديشمندان بازبينى كل نگرش تحويل‏انگارانه را ضرورى مى‏ساختند.

+     حکومت قانون باید در برخورد برابر و یکسان با افراد به منزله موجودات و مصادیق ناشناس و نامعین به نابرابری آنان دربهره داشتن از امکانات بی اعتنا باشد. کوشش برای یکسان سازی و حذف اینگونه تفاوت ها و نابرابری های اولیه خود موجب رفتار متفاوت با افراد می شود و ناروایی هایی ایجاد می کند. اینگونه اقدامات به دادن اختیارات وسیع به حکومت می انجامد تا به بهانه عدالت اجتماعی بر زندگی مردم مسلط شوند. در نتیجه اندیشه عدالت اجتماعی متضمن تهدیدی جدی برای جامعه آزاد و حاوی نطفه نظام توتالیتر است.  در حالی که محورانديشه هاي هايک مفهوم آزادي است. تکامل، ترقي و نظم خودجوش، همه محصول آزادي اند. از نظر او، آزادي صرفا ارزش نيست، بلکه منبعِ اخلاقي ترين ارزش هاست.

[اين نوشته در تارنگار اينك فلسفه وبا عنوان جاي خالي فيلسوف آزادي در روزگار هجمه به ليبراليسم در روزنامه دنياي اقتصاد منتشر شده است.]


بايگاني با گاهشمار ميلادي

گاهشمار خورشيدي

آذر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« آبان    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰